محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

363

خلد برين ( فارسى )

و نافخ نارى نماند آتش در منازل و مساكن ايشان افروخته چون اساس آنها از چوب و تخته بود در ساعت سوخت . و به آن آتش بىامان كه لشكر تاتار در آن ديار زدند دود از خرمن حيات ايوان بليلهء سردار با دويست هزار نفر از كفار اشرار برآمد و پيشتر از آن كه به نار جحيم و عذاب اليم رسند لذت سوختن را در دنيا دريافتند . و دولت كراى خان بعد از اين فتح نمايان با غنايم فراوان كه از آن جمله نود هزار اسير بود به ديار خود مراجعت نمود . گفتار در ذكر محاربهء قورچيان استاجلو و غريبلر با گيلانيان كريه منظر سبق ذكر يافت كه خاقان جنت مكان بعد از تسخير مملكت گيلان حكومت آن ديار را به جمعى از امراى نامدار كه يكى از ايشان اللهقلى سلطان استاجلو بود كرامت نمود اما سلطان چون قدم بر اورنگ حكومت گذاشت نفرى چند [ 77 ] از ملازمان خود را به حفظ و حراست لاهيجان بازداشته خود رايت عزيمت به صوب ييلاق افراشت . گيلانيان كم فرصت به اين حركت از جاى درآمده آغاز مخالفت كردند و سيد حسين نامى را بر خود حاكم و فرمانروا ساخته رايت طغيان و ياغيگرى افراختند و آن حاكم رعيت‌پرور ، دباج نامى را سپهسالار گردانيده خود به عيش و عشرت مشغول گرديد ، و دباج مردود به وجود لشكر و سپاه از راه رفته قدم در باديهء ظلم و طغيان نهاد و دست جرأت به نهب و غارت رعايا و زيردستان گشاده نايرهء فتنه و فساد را اشتعال داد و رفته رفته كارش به جائى رسيد كه بر سر غازيان و صوفيان كه در قلعهء لاهيجان بودند لشكر كشيد و صوفيان از سر جان گذشته مردانه سينه سپر تير بلا كردند اما به مقتضاى ، مصراع : پشه چو پر شد بزند پيل را ، كارى نساختند و گيلانيان عنود به پشتگرمى اقتدار آن مردود ، تمامى ايشان را با